

دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست،
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،
و از اين عشق گذر خواهي كرد،
ونخواهي فهميد،
بي تو اين باغ پر از پاييز است.
امشب هوس یار به سر دارم و از او خبری نیست
هر چند بهار است ولی بی دل و دلبر ثمری نیست فردا که روم من به سراغش به کجا سر بگذارم افسوس که از آن آغوش گرم وسر زلفش خبری نیست چند است هوای رخ دلبر به دل افتاد خدایا اما چه رخی کز غم دوریش برایم بصری نیست به هوای رخ دلدار دلم را پر شادی کنمو راه پر از گل اما چه کنم کاین صنمم را ز گناه و زدیارم گذری نیست گفتم بروی می شکنم می گریم می روم از هوش او را زشکستن زگسستن ز بریدن حذری نیست دارم به سرم تا غزلی از لب لعلش بسرایم صد حیف و صد افسوس که از قافیه سازم خبری نیست..
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
اگر قدرت داشتم تا پیش پایت قدم آهسته می آمدم و دریچه قلبم را در مقابل فرماندهی مژگانت میگشودم و با اسلحه خود چنان دوش فنگ میایستادم و جمله دوستت دارم را چنان محکم میگفتم که میگفتی حرکت از نو ، درآسایشگاه سینه ام یک تخته خواب خالی انفرادی بیشتر نیست که آنرا قرق کرده ام و متعلق به توست ای کاش در برابرت بودم و کالیبر بازوانم را بدور کمرت میگشودم و رزم انفرادی را در لشکر عشقت تمرین میکردم و نیایش به درگاهت آغاز به عبادت مینمودم پس ازآن رو به روی باند چهره ات رژه میروم و به فرمان خبر دار چنان پاهایم را استوار به زمین میکوبیدم که آتش عشقت را در سینه شعله ور سازم و نظر به راستم تمام رقیبان را تسخیر سازد.

سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی،
سال نو مبارک ![]()



